امروز چهارشنبه است 95/07/07 . ساعت هفت و نیم شب اتفاقی که مدتها منتظرش بودیم افتاد. مامان دفاع داشت. از صبح من و نورای عزیز درس خونده بودیم و تمرین ارائه کرده بودیم. ساعت 5 از خونه راه افتادیم ساعت 6و نیم هم رسیدیم دانشگاه. تو راهروی دانشگاه خاله مریم رو دیدیم که اومده بود تو جلسه دفاع ما شرکت کنه چند دقیقه بعد بابا هم اومد. استاد راهنما با ی ربع تاخیر اومد همین باعث استرس بیشتر مامان شد. جلسه ساعت یک ربع به هشت شب شروع شد. بابا واسه اینکه من استرس نگیرم تو اتاق دفاع نیومد. مامان ارائه داد و بعد استادا گفتن همه از کلاس بریم بیرون که در مورد نمره مشورت کنن. وقتی ا
برچسب: دفاع شخصی,دفاع مقدس,دفاع شخصی بانوان,دفاع پرس,دفاع خطی,دفاع فوتبال,دفاع از,دفاع شخصی خیابانی,دفاع شخصی چاقو,دفاع شخصی پلیس,
نویسنده: حسین قاسمیپور
تاريخ: دوشنبه
12 مهر
1395 ساعت: 12:34